X
تبلیغات
رایتل

آموزش رمان نویسی | خانه رمان

مقالات, اخبار و آموزش رمان نویسی

خانه رمان

بخش پرسش و پاسخ

روح ادبی و زیبایی احساسی در رمان نویسی و رمان


سوال میثم سلام. من قبل از اینکه داستانم رو تایپ کنم اسکلت بندی رمانم رو تموم کردم (تقریبا) یعنی سه پرده اصلی و اکثر صحنه ها و کاراکتر پردازی و پلات رو مشخص کردم و حتی دیباچه ای هم براش نوشتم منتها فکر می کنم داستانم گوشت و جان و اون روح ادبی و زیبایی احساسی رو نداره و فقط پایه و اساسش خوبه و هرچقدر فکر می کنم نمی تونم بفهم چکار کنم تا خواننده خسته نشه از خوندنش و جذابیتش کم نشه. ؟؟ کتاب "داستان نویسی به زبان آدمیزاد" رو کامل خوندم و چیز خاصی در این مورد گیرم نیومد. اگه منبع یا کتاب و لینک خاصی می شناسید ممنون میشم کمکم کنید. ماجرا حول یک کاراکتر اصلی (پسری جوان که خانواده ش رو از دست داده) می گرده که 7 سال از زندگی و اتفاقاتش رو نشون میده و وارد یک باند مافیایی میشه ولی بیشتر روی روابط بین کاراکترها و تنهایی کاراکتر اصلی و روابط عاطفی و عشقش تمرکز کردم تا اینکه به هیجانی کردن داستان بپردازم. با تشکر از وقتی که برای سوال من می گذارید.
نظر من:  یکی از مشکلات رایجی که رمان نویسان با آن مواجه هستند همین از دست رفتن شور نوشتن هست. زمانی که شور نوشتن رمان در نویسنده فروکش می کند نه تنها خود او را دل زده از ادامه کار می کند بلکه باعث می شود مدام فکر کند نوشته اش جذابیتی برای مخاطبان نخواهد داشت. حتی بسیاری فکر می کنند با فکر کردن بیش از حد به مقدمات رمان و ساختن و پرداختن کلیت کار, روح رمان را کشته اند.   این فکر از آنجا می آید که نویسنده گمان می کند بعد از مشخص کردن مسیر رمان و سه نقطه شروع میانه و پایان, چون دیگر همه چیز مشخص هست و از پیش تعیین شده, او (نویسنده) باید مثل یک کارمند اداری بنشیند پشت میز و یک کار روزانه را که چیز تازه ای برایش نخواهد داشت در طی سه تا 6 ماه انجام بدهد. این بیش از همه یک تله ذهنی هست که نویسنده خود را در آن گرفتار می کند. و بعد این مسئله را به مخاطبان هم تسری می دهد و در نهایت چون دیگر انگیزه ای برای نوشتن رمان ندارد دست از کار میکشد و به سراغ ایده ی دیگری می رود تا شاید مگر چیز جدیدی که با آن گرم می گیرد شورو شوق نوشتن را در او بیدار کند. اما غافل از اینکه همین ایده جدید هم می تواند به همان مشکل قبلی دچار شود. اما چاره چیست؟
چه طور می شود با شروع نگارش رمان روح در آن دمید؟ چه طور می شود در عین حالی که می دانیم بعدا چه اتفاقی در مسیر رمان می افتد با همان شور و حرارت نوشتن را ادامه داد و خواننده را مسحور کرد؟
 از دیدگاه من پاسخ در این هست: کشف مداوم تازگی در توصیف اجزا و بازتاباندن آن در انتخاب کلمات. 
کوچکترین واحد روایی در هر رمانی می تواند صحنه های آن باشد. رمان شما می تواند چندین فصل داشته باشد و در هر فصل اتفاقاتی روی دهد.هر یک از این اتفاقات در یک موقعیت زمانی-مکانی روی خواهد داد که شخصیت شما در آن قرار خواهد گرفت. مثلا حضور شخصیت شما در اتاق انتظار یک شرکت پخش مواد غذایی برای بستن قرارداد ویزیتوری, گرفتار شدن شخصیت تان در اتاقک آسانسور یک مجتمع 10 طبقه و یا مواجه شخصیت با دزد کیفش در پیاده روی خیابان پرتی در حاشیه شهر و ... حال در یک رمان با چه تعداد از این صحنه ها مواجه هستیم؟ 50 یا 100 یا ... صحنه های کوتاه یا بلند. تمامی این صحنه ها لبریز از جزئیاتی عینی و ذهنی هست. جزئیاتی درباره زمان و مکان, اشیا,  ظاهر و ذهنیت شخصیت ها و ... طبعا این حجم زیاد از جزئیات چیزی نیست که بتوان در پیش نویس های قبل از آغاز نگارش رمان به آن پرداخت. بنابرین اگر قرار باشد روحی در کل رمان جریان داشته باشد و خواننده را غافلگیر و هیجان زده نماید در اجتماع همین جزئیات هست. نویسنده می تواند با پرداختن این جزئیات لحظه به لحظه خوانندگانش را غافلگیر بکند به شرطی که نکاتی را همواره مد نظر داشته باشد که مهمترین آنها حرکت برخلاف کلیشه هاست. هر چقدر که در پرداختن این جزئیات تازگی را لحاظ بکند مجموع این جزئیات یک رمان جذاب و تاثیر گذار در پی خواهد داشت.

بخش پرسش و پاسخ
نظرات (8)
1394/10/16 ساعت 03:35 ق.ظ
سلام دوست عزیز من در زمینه ی طراحی جلد کتاب فعالبت میکنم خوشحال میشم به وبم سربزنی
امتیاز: 2 2
پاسخ:
سلام. ممنونم از دعوتتان. امیدوارم دوستانی که علاقمند به همکاری باشند با شما تماس بگیرند. موفق باشید
1394/11/28 ساعت 02:55 ب.ظ
با سلام .
در جواب به سوال ، به نظر من شاخ و برگ دادن رمان راه های متفاوتی دارد .
همانطور که از داستان نویسنده پیداست ، موضوع جریان جنایی و مافیایی دارر . از این طرف شما می توانید به سراغ داستان های جنایی و فیلم های گانگستری بروید و از دیدن صحنه ها و کارکتر ها ایده جدید بگیرید .
تنها راه شاخ و برگ دادن مطالعه و تماشای فیلم های گوناگون زیاد است ... .
از این راه انسان به این فکر می افتند که صحنه جدید تری ابدا کند . پس بدون اینکه متوجه بشود می بیند صحنه های هیجان و تعلیق آور خود به خود به وجود می آید .
نویسندگان یک نکته را نباید فراموش کننند ، اینکه وسواس زیادی برای داستان خود خصوصا اولین داستان خود به کار نبرند .
تنها راه نجات در گیر کردن این مشکلات نوشتن است . و زمانی که داستانتان به پایان رسید سراغ ایده های جدید تر بروید و باز هم بنویسید .
این یکی از تجربه های بنده هست .
امتیاز: 2 0
پاسخ:
سلام
مرسی از پیشنهادهای تان.
موفق باشید
1395/03/12 ساعت 05:19 ب.ظ
♥دست هایم برایت شعر می نویسند ↪↪
♥اما تو هرگز نخواهی خواند↪↪
♥آتش عشق در چشمانم غوطه می زند↪↪
♥اما تو هرگز نخواهی دید↪↪
♥نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید↪↪
♥و من با این همه اندوه↪↪
♥از کنارت خواهم گذشت↪↪
♥و باز تو درک نخواهی کرد↪↪
♥زمانی مرا می فهمی که خیلی دیر است↪↪
♥زیرا که دیگر من نیستم↪↪
امتیاز: 3 0
1395/04/17 ساعت 08:52 ب.ظ
سلام.من داستانم روتاقسمت هیجانی پیش بردم ووقتی که خودم رمان رومیخونم به من هیجان نمیده وحس میکنم خواننده هم همینطوره.فک میکنم جایی ازرمانم مشکل داره وخودم نمیتونم اون مشکل روپیداکنم یعنی نمیدونم کدوم جمله رودرکجا استفاده کنم.میخوام جوری بنویسمش که خواننده موقع نوشتن خسته نشه لطفا کمکم کنید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
همیشه حس نویسنده نسبت به کارش با حس مخاطب متفاوت هست. بنابراین از این جهت زیادنگران نباشید. معمولا وقت هایی که همه چیز سرجایش هست و همه چیز اوکی هست باز نویسنده همچین احساسی نسبت به نوشته اش داره.
1395/06/25 ساعت 04:01 ب.ظ
بنده یه رمانی رو شروع کردم و اسکلت بندی رمان تموم شده رمان ۸ شخصیت تقریبا محوری داره ژانر رمان اجتماعی و تا حدودی عاطفیه ۸ کاراکتر داستان کاملا متفاوتن و بعضی از اونا به هم دیگه مرتبطند
داستان هر کدوم از این اشخاص هدف متفاوتی رو دنبال می کنه
و مشکل من در مورد چطور نوشتن یک مقدمه واحد و ادبی و دلنشین و جذاب برای این رمانه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
در این یادداشت درباره مسئله شما نوشتم:
http://novelhome.blogsky.com/1395/10/15/post-49/
میتوانید مطالعه نمایید
1395/08/22 ساعت 07:20 ب.ظ
میثم جان سعی کن با احساس بنویسی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میثم کجایی؟
1395/10/29 ساعت 12:19 ق.ظ
سلام
من 14 ساله علاقه زیادی بی نوشتن دارم ولی هنگام نوشتن داستان خیلی زود پیش میرم و داستان رو بی انتها میرسانم و باعث می شود کی از کارم دلمرد شوم .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
درس اول نویسندگی, مخصوصا نوشتن رمان: صبر هست.
نوشتن کلمه به کلمه پیش می رود و نویسنده باید روی انتخاب کلمات دقت و وسواس به خرج بدهد. هر کلمه بار معنایی و احساسی خاصی دارد.
از طرفی اولین هدف یک نویسنده باید لذت بردن از نوشتن باشد. در واقع با عجله کردن باعث می شویم نتیجه ی کار شلخته, خام و ناپخته باشد و نتوانیم جهان داستان خودمان را به خوبی بسازیم. هر چقدر با حوصله و صبوری بنویسیم می توانیم جهان داستانمان را عمیقتر و دقیقتر برای خوانندگانمان تصویر بکنیم و خودمان هم لذت بیشتری ببریم.
باید صبوری, پشتکار و حوصله را تمرین کنیم.
1396/04/28 ساعت 04:43 ق.ظ
من حس میکنم وقتی یه قسمتی رو برای رمانم انتخاب کردم سریع از اون قسمت رد میشم و کشش نمیدم به نظرتون کش دادن خوبه یا سریع رد شدن؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. متوجه منظورتان از کش دادن نمی شوم. یعنی نمی دانم دقیقا چه چیزی مد نظرتان هست.
ما برای روایت وقایع می توانیم به دو شیوه ی کلی عمل بکنیم.
1- آنها را به صورت خلاصه نقل بکنیم.
2- آنها را لحظه به لحظه به نمایش بگذاریم.
وقتی به شیوه ی اول (نقلی) روایت را پیش ببریم بیان وقایع خلاصه و فشرده می شود و سرعت رمان هم زیاد می شود.
وقتی به شیوه ی دوم (نمایشی) روایت بکنیم سرعت روایت را کاهش می دهیم و وقایع را بسط می دهیم و تلاش می کنیم جز به جز آن را تصویر بکنیم.

حال, این هنر نویسنده هست که تشخیص دهد چه بخش هایی را باید حذف کند, چه بخش هایی را به صورت نقلی و خلاصه بگوید و چه بخش هایی را به صورت نمایشی جز به جز تصویر بکند.

طبیعتا ما باید آن بخش رمان را که در آن اتفاق خاصی نمی افتد خلاصه کنیم و زمان های حیاتی و مهم رمان را آهسته و با جزئیات بیشتر به صورت نمایشی پیش ببریم. تشخیص اینکه چه جایی و چقدر باید خلاصه یا نمایشی شود بر عهده نویسنده هست.
موفق باشید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
تمامی حقوق مطالب سایت متعلق به گردانندگان آن هست
طراحی و اجرا: سایت ستاپ