X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

کتابخانه آرشیو کتابخانه

مجله PDF کار نویسنده شماره 6

با مطالبی درباره کتاب و نویسندگی

مجله PDF کار نویسنده شماره 5

با مطالبی درباره کتاب و نویسندگی

مجله PDF کار نویسنده شماره 4

با مطالبی دباره کتاب و نویسندگی

مجله PDF کار نویسنده شماره 3

با مطالبی درباره کتاب و نویسندگی

مجله PDF کار نویسنده شماره 2

با مطالبی درباره کتاب و نویسندگی

مجله pdf کار نویسنده شماره 1

با مطالبی درباره کتاب و نویسندگی

خانه رمان

چگونه رمان خود را طولانی تر بکنیم؟

  • 12:20 ب.ظ

دوستی پرسیده است (Aassmm)1: سلام من یه رمان دارم مینویسم بگید باید چیکا کنم طولانی بشه فک نکنم بیشتر از صد صفحه بشه.

پاسخ من:


در صنعت نشر (مخصوصا در اروپا و امریکا) به آن دسته از کتاب های داستانی، رمان گفته می شود که عموما بیش از 300 صفحه باشد. البته تعداد صفحات یا لغات معیار درست و دقیقی نیست که بخواهیم خودمان را به آن مقید بکنیم. اینکه در اقتصاد نشر روی حجم و طولانی بودن رمان (کمیت) تاکید می شود دلایل خودش را دارد که لزوما با شاخص های کیفیت رمان منطبق نیست. عموم خوانندگان رمان هم دوست دارند کتابی که برای مطالعه تهیه می کنند ساعت های متمادی از روزها و هفته های شان را به خود اختصاص دهد و زمانی طولانی در جهان کتاب زندگی بکنند، که بسیار لذت بخش و سرگرم کننده هست. ....

متن کامل در ادامه ...  


اما جواب این سوال که «چگونه رمانی طولانی بنویسیم بدون آنکه به آن آب ببندیم؟». یا اینکه اگر رمانی نوشتیم و دیدیم دیگر بیشتر از 100 صفحه نمی شود چه کار بکنیم؟


طبیعتا اگر بخواهیم رمان مان بیش از حجم اولیه اش باشد باید برگردیم و تغییراتی را از ابتدا در آن اعمال بکنیم. در واقع ما یک تنه ی نحیف در اختیار داریم که باید آن را چاق و فربه بکنیم. برای همین اینطور نیست که فقط از پایان هی آن را کش بدهیم تا طولانی تر شود. چون در این صورت به رمان خود آب بسته ایم و تلاش کرده ایم پایان بندی رمان را به تعویق بیاندازیم. نتیجه این می شود که با کلی اتفاقات بی ربط که با گذشته ی داستان ارتباطی ندارد رمان را پیش برده ایم. خواننده هم خیلی زود دست نویسنده را می خواند و می فهمد که نویسنده با آوردن اتفاقاتی که ریشه در گذشته ندارند و فی البداهه به ذهنش رسیده او را به صفحات بعد حواله می دهد.


بنابراین به نظرم بهتر است از واژه ی "حجیم" کردن به جای "طولانی" کردن استفاده کنیم.

♣ در طولانی کردن: ما کارمان را از صفحات انتهایی شروع می کنیم و حوادثی مرتبط یا غیرمرتبط با تنه ی اصلی داستان را به کار می افزایم و مدام پایان بندی رمان را به تعویق می اندازیم. اما ...

♣ در حجیم کردن: ما کار را از ابتدا باز نویسی می کنیم، از اولین صفحات.


شاید یکی از بهترین استعاره ها برای نوشتن رمان، استعاره ی زراعت باشد. به هر میزان که در شروع دانه در زمین بکاری، در پایان نسبتی از همان را درو می کنی. بنابراین هیچ کشاورزی نمی تواند انتظار داشته باشد یک مشت دانه بکارد و در پایان چند کامیون برداشت کند. نویسنده هم، هر چه که در ابتدای کارش تدارک ببیند بعد از آن محدود به همان خواهد شد و مجبور هست همان بذر اولیه را سر و سامان بدهد. بنابراین اگر رمانی را شروع کردید و دیدید خیلی زودتر از آنچه که فکرش را می کردید به نقطه ی پایانی رسیده اید، و دیگر نمی توانید بیشتر از 100 صفحه پیش بروید، نشان می دهد بذرهای شما استعدادی بیشتر از رشد کردن در طول 100 صفحه نداشته اند. 


راه کارهای عملی:


1- روابط شخصیت را گسترش بدهید: کافی هست آدم های دیگری در زندگی شخصیت به صورتی پویا و فعال وارد شوند. خانواده، دوستان، همکاران، همکلاسی ها و هم دانشگاهی ها، همسایه ها و ... هر کدام از شخصیت ها می توانند با خود داستانی را وارد رمان ما بکنند. اگر خواست و هدف هر یک از این شخصیت های فرعی با خواست، هدف و نیاز شخصیت اصلی در تضاد و تعارض باشدما شاهد صحنه های تازه ای خواهیم بود که در آن ها شخصیت اصلی با شخصیت فرعی در کشمکش هست. فرض کنید که در داستان هیچ خبری از پدر و مادر و برادر و خواهر نیست. کافی هست برای شخصیت اصلی مان که درگیر بدهی و قرض هست و یک برادر انتخاب بکنیم که به تازگی ورشکست شده و در آستانه ی رفتن به زندان هست. یا یک پدر پیر و سالخورده که به تازگی سکته کرده و نیاز به مراقبت دارد. یا یک همکار تازه وارد که می خواهد جای او را اشغال بکند یا یک دوست همدانشگاهی قدیمی که می خواهد سر شخصیت اصلی کلاه بگذارد و از رانت او استفاده کند یا یک عشق جدید اعتنایی به شخصیت اصلی ما نمی کند یا ... هر چقدر روابط شخصیت گسترده تر باشد به همان میزان می توانیم خط داستانی بیشتری طراحی بکنیم.


2- فعال کردن شخصیت های فرعی: اگر از قبل شخصیت هایی فرعی داشتید که فقط در حد یک اسم در رمان حضور داشتند برای شان خط داستانی بنویسید. برای این شخصیت فرعی هدفی خلق بکنید که در تضاد با شخصیت اصلی هست. مثلا: قبلا در رمان به صورت گذرا به مرد همسایه اشاره کرده اید که در طبقه ی پایین زندگی می کند و فقط اسم او را گفته اید و تمام. حالا می توانید این شخصیت را در کشمکش با شخصیت اصلی فعال بکنید. شخصیت ما هر شب خسته از کار به خانه بر می گردد. شخصیت مرد همسایه را تبدیل به مرد تندمزاجی می کنیم که دوست دارد هر شب بعد از ساعت 12 با صدای بلند موسیقی گوش کند، یا با دوست هایش مهمانی شبانه داشته باشد و بلند بلند حرف بزنند و با تعریف کردن جوک های رکیک قاه قاه بخندند. برای همین آسایش را از شخصیت اصلی می گیرد. حتی می توانیم این شخصیت فرعی را بیشتر معرفی بکنید و وارد زندگی اش شویم: مجرد هست؟ چرا ازدواج نکرده؟ چرا موسیقی گوش می دهد؟ مگر فردا نباید سر کار برود؟ هر چقدر شناخت ما از این شخصیت فرعی بیشتر شود می توانیم بیشتر به او بپردازیم و شاهد این باشیم که در مقابل خواست شخصیت اصلی برای سر و صدا نکردن مقاومت می کند و بعد از قصد مهمانی هایش را طولانی تر می کند و سر و صدای بیشتری به راه می اندازد. می توانیم نشان بدهیم که زن این مرد او را رها کرده یا مردهمسایه به تازگی شکست در عشق را تجربه کرده یا از کارش اخراج شده یا ...  این فقط یک مثال ساده و دم دستی بود برای اینکه داستان مان را پر و پیمان تر و صحنه های جان دار تازه ای به رمان اضافه کنیم.


3- وضعیت زندگی شخصیت را دشوارتر و بحرانی تر بکنید: هر چقدر که شخصیت در شرایط بحرانی تری به سر ببرد به همان میزان لازم هست که فعال تر و پویا تر باشد و به جای آنکه در پی حل کردن فقط یک مشکل باشد به دنبال چند هدف باشد و برای رسیدن به چند هدف تلاش بکند. شاید شما رمانی عاشقانه می نویسید که در آن شخصیت مرد در تقابل با پدر پولدار دختر هست که حاضر نیست دختر به آدم مفلس بدهد. طبیعتا همین یک ایده قابلیت آنچنان زیادی برای نوشتن رمانی بلند ندارد. حال ما مانع های دیگری بر سر راه رسیدن پسر به دختر مورد علاقه اش قرار می دهیم: یک رقیب عشقی پولدار که برق کاپوت  ماشینش می تواند هر لحظه دل دختر را بلرزاند و پدر دختر را مجاب کند. یا یک پدر معتاد که پسر نمی خواهد خانواده دختر متوجه او شوند. یا اقساط وامی که پسر از عهده ی پرداخت آنها بر نمی آید یا صاحبخانه ای که می خواهد پسر را بیرون کند یا ... 


4- کشمکش را در چند لایه ایجاد بکنید: کشمکش می تواند در چند سطح اتفاق بیافتد.

الف: درونی (کشمکش شخص با خودش)

ب: میان فردی (کشمکش شخص با افراد دیگر)

پ: اجتماعی ( با یک نهاد یا یک سازمان یا یک تفکر و ایدئولوژی)

ت: طبیعت (سیل و زلزله یا سختی زندگی در کوهستان و جنگل یا گیر کردن در یک بیابان بی آب و علف یا ...)

ج: با نیروهای مافوق الطبیعه

اگر رمان ما فقط در یکی از لایه ها پیش برود احتمالا طرحی لاغر خواهد داشت اما اگر شخصیت در چند لایه هم با خود، هم با افراد دیگر و هم با یک نهاد اجتماعی در کشمکش باشد رمان ما بسیار پر مایه تر و غنی تر خواهد بود. مثلا همان شخصیت مرد جوان عاشق علاوه بر شخصیت های دیگر می تواند با خود هم در کشمکش باشد. مثلا از حس خود کم بینی در عذاب باشد و تلاش کند که در طول رمان به این حس خود کم بینی غلبه بکند. یا او یک فرد مذهبی باشد که فکر کند این عشق در تضاد با باورها و عقایدش هست یا او در طی یک زلزله و نابسامانی بعد از آن رد و نشانی دختر را گم بکند. می بینید که از آن پیرنگ تک بعدی به سمت یک پیرنگ چند لایه پیش رفتیم.




1. دوستان لطفا نام تان را طوری بنویسید که یک چیزی از آن مشخص باشد. دوستانی که به هر دلیلی نمی خواهند با نام واقعی خودشان کامنت بگذارند می توانند یک نام مستعار مشخص برای خودشان انتخاب بکنند.
نظرات (24)
  • 1397/04/03 - 05:53 ق.ظ
    امتیاز: 0 0
    ممکنه چندتا از جشنواره های مهم بین المللی ک ما ایرانی ها هم میتونیم توش شرکت کنیم رو نام ببرید و اندکی در موردشون توضیح بدید؟
    پاسخ:
    والا من خیلی وقته پیگیری جشنواره ها نیستم
    باید توی گوگل سئرچ کنی
  • 1397/04/01 - 06:10 ق.ظ
    امتیاز: 0 0
    از کجا متوجه شویم که در داستان در حال شعار دادن هستیم ؟ اصلا شعار خوب است یا بد ؟ تا چه حد میتواند استفاده شود ؟
    پاسخ:
    معمولا خود نویسنده چون در اثرش غرق هست و هنوز از آن فاصله نگرفته متوجه نمی شود اما مخاطبان متوجه می شوند. بد یا خوب بودن هم بستگی به خیلی چیزها دارد. نویسنده کارش داستان نوشتن هست نه شعار دادن. بعضی از نویسنده ها بیشتر دغدغه ی سیاسی و ایدئولوژیک دارند و از داستان به عنوان یک ابزار استفاده می کنند و داستان گویی صرف برایشان مسئله نیست. طبیعتا اگر کارشان شعاری هم از کار در بیاید نگران نیستند. اما کسی که داستان گویی برایش در الویت هست باید مواظب باشد که حرف های گل درشت که توی ذوق می زند و کاملا توی چشم هست نگوید.
  • 1397/04/01 - 12:23 ق.ظ
    امتیاز: 0 0
    راه حلی برای مشکلم نمیگین ؟ :(
    پاسخ:
    سلام
    دیروز یک پاسخ مفصل نوشتم اما انگار موقع ارسال در پاسخ به نظر شما ثبت نشده. حتی جواب را به عنوان یک پست مستقل هم منتشر کردم. این هم راهکار:

    توصیف بیش از حد نه تنها نمی تواند کمکی به رمان بکند بلکه می تواند باعث کندی و دلزدگی خواننده شود. خواننده دوست دارد رمان رو به جلو حرکت بکند. یعنی جریان حوادث و کنش شخصیت ها را ببیند.

    توصیف یعنی نوشتن تصاویر ثابت که حرکتی ندارد.



    شما یکبار می توانی بنویسی:

    مرد خودکار را برداشت و روی کاغذ یادداشتی برای لیلا نوشت.



    یا اینکه با توصیفات بیشتر بنویسی:

    مرد خودکار آبی ظریفی را که توی جامدادی سفالی گوشه میز بود برداشت و به آهستگی و با حرکات ماهرانه ی قلم روی کاغذ سفید مشغول نوشتن شد. مهتاب از شیشه ی پنجره به روی میز می تابید و سایه ی دست مرد روی کاغذ می افتاد. با تامل بسیار نامه ای برای لیلا نوشت.



    این شما هستی که باید تشخیص بدهی اشاره به آبی بودن و ظریف بودن خودکار یا محل جامدادی ضرورتی دارد یا نه؟ کمکی به شناخت شخصیت و پیشبرد رمان می کند یا نه؟ یا صرفا می خواهید با شرح و توصیف بیشتری بنویسید و در قلمفرسایی غرق شوید. گاهی لازم هست برای فضاسازی به سراغ توصیف رفت. اما هر چیزی اگر به دام افراط بیافتد نتیجه معکوس خواهد داشت.



    فکر نمی کنم بشود قبل از نوشتن به صورت دقیق تخمین زد که یک فصل از کار چند صفحه خواهد بود. اصرار نابجا برای کش داد یک فصل با توصیف باعث آبکی شدن کار خواهد شد.



    از هر ایده ای باید به اندازه ظرفیتش انتظار داشت. از یک دانه ی گندم نمی شود در هر برداشت یک کامیون گندم به دست آورد. مگر اینکه همان بار اول دانه های بسیاری بکاریم. بنابراین نباید تلاش کنیم جاهایی از رمان را که به نظرمان نحیف هستند با توصیف چاق بکنیم. باید برگردیدم به سروقت طرح رمان. لاغری بیش از حد رمان مربوط به طرح هست و نه توصیف.



    اگر واقعا احساس می کنید که به توصیف کردن نیاز دارید و از عهده نوشتن توصیف بر نمی آیید راهکارش این هست که:

    تمامی حواس تان را به کار بیاندازید. بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه. و وقتی در یک موقعیت از داستان قرار گرفتید از تمامی حواس برای توصیف استفاده کنید.



    مثلا همان نمونه ی بالا را می توانیم به این شکل بنویسیم:



    رو صندلی جابجا شد و پاهایش را از کف سرد اتاق جمع کرد. طعم تلخ چایی سرد از دهن افتاده هنوز توی دهانش بود. به رفتن لیلا فکر می کرد و تلخی در دهانش بیشتر می شد. بوی کهنگی کاغذهای پیش رو حالش را به هم می زد. انگار در میان انباری از روزنامه های باطله گرفتار شده باشد. روزنامه هایی که خبر رفتن لیلا را تیتر یک زندگی اش کرده بودند. دست هایش را توی تاریک-روشن اتاق نگاه کرد. سفید و سرد و بی روح بودند. به نظر نمی آمد توانی برای برداشتن خودکار داشته باشند. از میان ده ها خودکار و مداد توی جامدادی باید کدام را بر می داشت؟ لیلا چه رنگی را دوست داشت؟ آبی یا مشکی؟ چشم هایش را مالید. سرش تیر کشید. دست انداخت و خودکار آبی ظریفی را از توی جامدادی بیرون کشید....



    می بینید که با توصیفات بیشتر فضای حسی داستان را بسط دادم.

    بنابراین در صورت لزوم برای نوشتن توصیفات بیشتر میتوانید از تمامی حواس تان استفاده نمایید.
  • 1397/03/31 - 03:22 ق.ظ
    امتیاز: 2 0
    سلام خسته نباشید . من در حال حاضر دارم یک رمان تاریخی عاشقانه رو مینویسم و توی ایده هیچ مشکلی ندارم . یعنی طرح کلی داستانو نوشتم ، ایده های جذاب رو نوشتم و خلاصه توی این موارد مشکلی ندارم ...
    اما بزرگترین مشکلم توی توصیف هر فصله . مثلا من میخام یک فصل 10صفحه باشه اما نهایتا 6 صفحه درموردش می نویسم . رمان های جی کی رولینگ و استفن کینگ رو هم زیاد میخونم اما نمیتونم ازشون الهام بگیرم . اگه امکانش هست یک راه حل خیلی کلی و مفصل به من بدید . واقعا ممنون میشم اگه کمکم کنید .(مشکل اصلیم در کشدار کردن یک فصل هست)
    پاسخ:
    سلام
    دیروز یک پاسخ مفصل نوشتم اما انگار موقع ارسال در پاسخ به نظر شما ثبت نشده. حتی جواب را به عنوان یک پست مستقل هم منتشر کردم. این هم راهکار:

    توصیف بیش از حد نه تنها نمی تواند کمکی به رمان بکند بلکه می تواند باعث کندی و دلزدگی خواننده شود. خواننده دوست دارد رمان رو به جلو حرکت بکند. یعنی جریان حوادث و کنش شخصیت ها را ببیند.

    توصیف یعنی نوشتن تصاویر ثابت که حرکتی ندارد.



    شما یکبار می توانی بنویسی:

    مرد خودکار را برداشت و روی کاغذ یادداشتی برای لیلا نوشت.



    یا اینکه با توصیفات بیشتر بنویسی:

    مرد خودکار آبی ظریفی را که توی جامدادی سفالی گوشه میز بود برداشت و به آهستگی و با حرکات ماهرانه ی قلم روی کاغذ سفید مشغول نوشتن شد. مهتاب از شیشه ی پنجره به روی میز می تابید و سایه ی دست مرد روی کاغذ می افتاد. با تامل بسیار نامه ای برای لیلا نوشت.



    این شما هستی که باید تشخیص بدهی اشاره به آبی بودن و ظریف بودن خودکار یا محل جامدادی ضرورتی دارد یا نه؟ کمکی به شناخت شخصیت و پیشبرد رمان می کند یا نه؟ یا صرفا می خواهید با شرح و توصیف بیشتری بنویسید و در قلمفرسایی غرق شوید. گاهی لازم هست برای فضاسازی به سراغ توصیف رفت. اما هر چیزی اگر به دام افراط بیافتد نتیجه معکوس خواهد داشت.



    فکر نمی کنم بشود قبل از نوشتن به صورت دقیق تخمین زد که یک فصل از کار چند صفحه خواهد بود. اصرار نابجا برای کش داد یک فصل با توصیف باعث آبکی شدن کار خواهد شد.



    از هر ایده ای باید به اندازه ظرفیتش انتظار داشت. از یک دانه ی گندم نمی شود در هر برداشت یک کامیون گندم به دست آورد. مگر اینکه همان بار اول دانه های بسیاری بکاریم. بنابراین نباید تلاش کنیم جاهایی از رمان را که به نظرمان نحیف هستند با توصیف چاق بکنیم. باید برگردیدم به سروقت طرح رمان. لاغری بیش از حد رمان مربوط به طرح هست و نه توصیف.



    اگر واقعا احساس می کنید که به توصیف کردن نیاز دارید و از عهده نوشتن توصیف بر نمی آیید راهکارش این هست که:

    تمامی حواس تان را به کار بیاندازید. بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی، لامسه. و وقتی در یک موقعیت از داستان قرار گرفتید از تمامی حواس برای توصیف استفاده کنید.



    مثلا همان نمونه ی بالا را می توانیم به این شکل بنویسیم:



    رو صندلی جابجا شد و پاهایش را از کف سرد اتاق جمع کرد. طعم تلخ چایی سرد از دهن افتاده هنوز توی دهانش بود. به رفتن لیلا فکر می کرد و تلخی در دهانش بیشتر می شد. بوی کهنگی کاغذهای پیش رو حالش را به هم می زد. انگار در میان انباری از روزنامه های باطله گرفتار شده باشد. روزنامه هایی که خبر رفتن لیلا را تیتر یک زندگی اش کرده بودند. دست هایش را توی تاریک-روشن اتاق نگاه کرد. سفید و سرد و بی روح بودند. به نظر نمی آمد توانی برای برداشتن خودکار داشته باشند. از میان ده ها خودکار و مداد توی جامدادی باید کدام را بر می داشت؟ لیلا چه رنگی را دوست داشت؟ آبی یا مشکی؟ چشم هایش را مالید. سرش تیر کشید. دست انداخت و خودکار آبی ظریفی را از توی جامدادی بیرون کشید....



    می بینید که با توصیفات بیشتر فضای حسی داستان را بسط دادم.

    بنابراین در صورت لزوم برای نوشتن توصیفات بیشتر میتوانید از تمامی حواس تان استفاده نمایید.
  • 1397/03/31 - 02:07 ق.ظ
    امتیاز: 1 0
    سلام و خسته نباشید
    من خیلی علاقه به رمان نوشتن دارم
    شخصیت و فضای داستان و موضوع و انتخاب میکنم
    برای هر شخصیت کلی ظریف کاری میکنم
    اما نمیتونم داستانو پیش ببرم داستان خیلی روی خط صاف پیش میره نمیدونم چجوری پیچیدش کنم
    ممنون میشم کمکم کنید
    پاسخ:
    سلام
    پیشنهاد می کنم روی طرح داستان مطالعه بکنی. در کتاب های عناصر داستان مبحثی هست با عنوان طرح یا پیرنگ یا پلات که درباره ساختار طرح صحبت شده است. اینکه هر طرح از کجا شروع می شود و به کجا می رسد.
    مطالعه می تواند کمک کند. در مطالب قبلی خانه رمان هم درباره طرح نوشته ام. آرشیو را نگاه کن.
    موفق باشی
  • 1397/03/29 - 03:07 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    ببخشید بازم سوال دارم
    بر چه اساسی اسم رمان رو انتخاب میکنن؟
    وقتی میخوایم خواب دیدن یک شخصیت رو بنویسیم از چه روشی استفاده میکنیم؟
    چطور میتونیم تو یه رمان برگردیم گذشته شخصیت ها رو تعریف کنیم ؟
    سپاس
    پاسخ:
    سلام
    درباره انتخاب اسم رمان در مطالب قبلی سایت نوشته ام. آرشیو را نگاه بکنید.
    نوشتن خواب شخصیت تکنیک ثابتی ندارد. بستگی دارد به جریان وقایع. گاهی نویسنده یکراست از خواب شخصیت شروع می کند و نمی گوید که شخصیت دارد در خواب این اتفاقات را تجربه می کند. و ممکن است در اواسط یا پایان خواب وقتی شخصیت از خواب می پرد ما متوجه شویم هرچه که روایت شده خواب شخصیت بوده. زمانی هم هست که به صورت مستقیم گفته می شودکه فلانی خواب دید/خواب دیدم که ... و خواب را روایت می کند.
    گذشته شخصیت را هم به شیوه های مختلفی می شود روایت کرد. گاهی به صورت مستقل یک فصل را اختصاص می دهیم به گذشته و گاهی در جریان روایت وقفه می اندزیم و با استفاده از تکنیک فلاشبک (بازگشت به گذشته) اتفاقاتی که در گذشته افتاده را روایت می کنیم.
    گاهی هم از تکنیکهای پیچیده تر مثل تک گویی درونی و جریان سیال ذهن برای نوشتن وقایع گذشته استفاده می کنیم.
    باید آثار مختلف را بخوانید تا با تکنیک ها آشنا شوید.
    موفق باشید
  • 1397/03/29 - 12:24 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    سلام . ببخشید من دوباره مزاحم شدم . چندتا سوال مهم داشتم .
    ۱ - داشتن دیالوگ زیاد برای داستان نقص است ؟ چخوف و همینگوی در برخی کارهایشان دیالوگ زیادی ب کار بردند اما آن آثار بسیار درخشان بوده اند . برای مثال برف های کلیمانجارو . هرچند الان بیشتر رمان مد نظرم است تا داستان کوتاه . مثلا کارهای بوکوفسکی . کار از کار گذشت سارتر و ...
    ۲ - آیا نگارش ب سبک کهن ادبی در این نسل ، نقص محسوب میشود ؟ مثلا آن مادیان سرخ یال محمود دولت آبادی . اگر نویسنده جوان این نسل آنگونه بنویسد نقص است یا خیر ؟
    ۳ - اگر نمادهای یک کتاب نمادگرا ، به سختی قابل فهم باشند و هر مخاطبی نتواند آن نماد را بفهمد ، نمادها کارشان میلنگد یا خیر ؟
    پاسخ:
    سلام
    خواهش می کنم.
    1. نه، نقص نیست. به شرطی که دیالوگ کار خودش را بکند و وظایف سایر عناصر را به دوش نکشد. مثلا جایی که نیاز به توصیف مکان هست نویسنده الکی توصیفات را داخل دیالوگ ها نگذارد. یا جایی که می شود حجم زیادی از اطلاعات را خلاصه و به صورت سرراست روایت کرد دیگر در قالب دیالوگ نوشته نشود. و اینکه دیالوگ صرف در نهایت می شود نمایش نامه.

    2. نقص نیست. باید فضای داستان طلب بکند. تشخیص این مورد نیاز به تجربه دارد. برای بعضی از نویسندگان خود زبان و نثر اهمیت دارد و صرفا یک عامل ارتباط و انتقال اطلاعات نیست. تشخص و هویت زبان هم مهم هست. طبیعتا باید ارتباطی بین فضای داستان و فضای زبان باشد و نویسنده منطق این ارتباط را به مخاطب نشان دهد. یعنی مخاطب بعد از خواندن نگوید: این داستان رو میشد با یک زبان امروزی و ساده هم روایت کرد و چیزی هم ازش کم نشود. یا از آن بدتر بگوید: اگر به زبان امروزی می نوشت زیباتر و تاثیرگذارتر بود.

    3. هر عنصری در داستان یا رمان، درابتدا باید خودش باشد و بعدا نماد. مثلا اینکه تمامی اتفاقات رمان در شب یا در هوای گرفته اتفاق بیافتد، درابتدا باید به عنوان یک زمان و مکان پذیرفته شود و بعد در لایه های بعد و تفاسیر بعدتر مخاطب به این برسد که این فضای تیره و تار و گرفته مثلا به استبداد و اختناق دلالت می کند. نوشتن یک اثر نمادین بدون آنکه به دام چپاندن نمادهای گل درشت یا دور از دسترس تاویل در رمان بیافتد، نیاز به چیرگی و مهارت دارد. نویسنده در درجه اول باید داستانش را تعریف کند و این نمادها و استعاره ها باید در لایه ی زیرین داستان جریان داشته باشد. داستان یعنی طرح و شخصیت. نویسنده نباید الکی انرژی اش را صرف خلق نماد و بازی با آنها بکند. نمادها باید به صورت طبیعی و از روابط بین عناصر داستان شکل بگیرند. تلاش خودآگاه نویسنده برای خلق نماد معمولا نتیجه مطلوبی ندارد.
    مخاطب باید داستان را بفهمد، نه اینکه او را مجبور کنیم بیافتد دنبال نماد.
  • 1397/03/26 - 03:46 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    سلام و خسته نباشید
    یه سوال.ازکجا بدونیم رمانی که داریم مینویسیم چه ژانری داره؟و برچه اساسی ژانرشو انتخاب میکنن؟
    ممنون
    پاسخ:
    سلام
    خب به نظرم در مورد ژانرهای مختلف مطالعه کن تا با عناصر اصلی و نوع طرح هر ژانر آشنا بشی.
    در واقع نویسنده خودش بر اساس علایقش ژانر نوشته اش رو انتخاب می کنه.
  • 1397/03/24 - 09:13 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    من ک مایلم مجوز بگیرم . مسئله ای ک توی داستانم بیان میشه مسئله ی انسانه . نقد فاشیسمه با یک داستان نمادی . ولی خوب ازونجا که دوستان‌خودشون هم فاشیست تشریف دارند ، نمیدونم مجوز میگیره یا ن .
    پاسخ:
    شما بفرست برای مجوز اگه رد شد بعدا یک فکری براش می کنی
  • 1397/03/24 - 02:03 ق.ظ
    امتیاز: 0 0
    قطعا ب نظر من هم مفهوم زده نیست .
    ببخشید چندتا سوال دیگ داشتم .
    ۱ . برای چاپ کتاب در ایران تا چه میزان اثر را مورد بررسی قرار میدهند ؟
    ۲ . هزینه های چاپ یک کتاب چگونه ست ؟
    ۳ . کتابی دارم ک هنوز مرحله چاپ را طی نکرده است . در صفحه A4 ، چهل و پنج تا ۵۰ صفحه شده با فونت بیزر اندازه قلم ۱۴ . میدانید برای چاپ حدودا چند صفحه خواهد شد ؟ کتاب هایی با اندازه کتب نشر چشمه (عامه مسند بوکوفسکی برای مثال ) مد نظرم است .
    ۴ ‌. چگونه کتاب را برای جشنواره های معتبر خارجی بفرستیم ؟
    ۵ . در صورتی ک کتاب در ایران مجوز چاپ نگرفت ، چگونه میتوانم اثرم را منتشر کنم ؟
    ممنون .
    پاسخ:
    1. طبیعتا کل کار را بررسی می کنند و روی موارد سیاسی مذهبی و جنسی هم حساس هستند و بسته به شرایط (ناشر، نویسنده و نوع دولتی که سر کار هست) این سختگیری ها متفاوت هست.
    2. هزینه چاپ کتاب به خیلی چیزها بستگی دارد. به تیراژ (تعداد زیاد یا کم) به نوع چاپ (افست یا دیجیتال) به جنس کاغذ و نوع جلد (سخت یا نرم) و قطع کتاب و تعداد صفحات کتاب و ...
    3. بهتر است بر حسب تعداد واژه نگاه کنید و برای هر صفحه چاپی 250 تا 300 واژه در نظر بگیرید. مثلا یک متن 50 هزار واژه ای بین 170 تا 200 صفحه چاپی می شود. برای چاپ الان معمولا از فونت های نازنین و میترا و لوتوس و گاها هم از زَر استفاده می شود. باید به صورت حرفه ای صفحه آرایی شود تا تعداد صفحه نهایی معلوم شود.
    4. طبیعتا شما باید باهاشون تماس بگیرید و آدرس رو به دست بیارید و پست کنید.
    5. اگر مجوز نگرفت می تونید به صورت الکترونیکی توی اینترنت برای دانلود قرار بدید. یا به ناشران خارج از ایران ارسال کنید تا با هزینه شما چاپ بشه اما اینطوری پخش شدنش توی ایران سخت میشه. یک راه هم این هست که خودتون به صورت بدون مجوز (تقریبا غیرقانونی) در تعداد کم به صورت چاپ دیجیتال منتشر بکنید. ولی شما سعی کن به صورت قانونی و با مجوز منتشر کنی چون اگر کتابت دارای موارد خیلی حساسی باشد (مخصوصا سیاسی و مذهبی) و نگاه ها را به سمت خودش جلب بکند این احتمال وجود دارد که برایت مشکل پیش بیاید و سر و کارت با نهادهای امنیتی و اطلاعاتی بیافتد .
  • 1397/03/22 - 07:50 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    به نظر شما قلعه حیوانات اثری مفهوم زده است ؟
    پاسخ:
    سلام
    نظر شما چیه؟
    به نظر من مزرعه ی حیوانات یک اثر سمبولیک هست و جورج ارول با نظیره گرفتن هر یک از طبقات و گروه های اجتماعی با یکی از گروه ها و طبقات جامعه کمونیستی حرفش را از طریق روابط متقابل حیوانات مزرعه می گوید.
    اما یک نکته وجود دارد. این رمان آنقدر جملات شاخص و طلایی دارد و آنقدر این جملات به عنوان "نقل قول" و حتی ضرب المثل به کار می رود(مثل جمله ی : همه حیوانات با هم برابرند، اما بعضی برابرترند) که باعث می شود به خاطر تکرار و ارجاع، بسیار پر رنگ شود و حتی به خاطر همین شاخص بودن و تکرار به نظر مستقیم گویی برسد.
    نکته ی دیگر هم اینکه در یک اثر سمبولیک مخصوصا وقتی رمان یک رمان "اندیشه" هست و نه صرفا یک رمان "سرگرم کننده" و به همین خاطر گاهی بحث مضمون و محتوا بیشتر در کانون روایت نویسنده قرار می گیرد. برای همین نمی توان خرده گرفت که چرا بعضی از جاها به نظر می رسد حرف ها خیلی گل درشت و شاید حتی توی ذوق زننده باشد. خاصیت این رمان ها (رمان های اندیشه) این هست که هر آن احتمال دارد حرفها تبدیل به شعار شود. شعار سیاسی و یا اخلاقی. برای همین می شود اغماض کرد. هر چند باز جورج ارول سعی کرده است از طریق شخصیت های حیوانی سمبولیک و روابط بین آنها حرفش را بزند و شعار مستقیم ندهد.
    برای همین وقتی نویسنده یک مضمون سیاسی یا اخلاقی و یا فلسفی را دستمایه ی کارش قرار می دهد و پیرامون این مضماین قلمفرسایی می کند دیگر اسمش مفهموم زدگی نیست چون ذات این نوع از رمان ها پرداخت مفاهیم و معانی هست. هر چند در این رمان ها هم نویسنده باید سعی کند داستانی برای تعریف کردنش داشته باشد و صرفا شعار ندهد.
    امیدوارم منظور را رسانده باشم.
  • 1397/03/22 - 05:17 ق.ظ
    امتیاز: 0 0
    ببخشید وقتی میگن یک مثر مفهوم زده است ، به چه معناست ؟
    پاسخ:
    سلام
    در بیشتر وقت ها به این معنی هست که نویسنده خواسته فلسفه بافی بکند. یعنی به زعم خودش حرف های مهم و پرمغز بزند ولی ناخواسته در این کار دچار مستقیم گویی و پرگویی شود.
    بهتر است نویسنده مفاهیم داستان را به صورت غیرمستقیم و در قالب اتفاقات و حوادث و کنش شخصیت و انتخاب های شخصیت در لایه های زیرین داستان به مخاطب القا بکند.
    نه اینگه به صورت شعارگونه و گل درشت و با لحن موعظه گونه داد سخن سر بدهد.
    صرفا نگوید "زندگی بی معنی و پوچ هست" بلکه این پوچی و بی معنایی را در قالب رفتار و کنش شخصیت نشان بدهد.
    موفق باشی
  • 1397/03/20 - 01:55 ق.ظ
    امتیاز: 1 0
    سلام . در یک رمان با سبک نمادگرا ، آیا داشتن زمان حائز اهمیت است ؟ یا میشود با خواست خود نویسنده زمان را فاش نکرد تا به زمان های متفاوت آنرا تعمیم داد؟
    پاسخ:
    سلام
    بله، گاهی نویسنده می خواهد داستانش به زمان و حتی مکان خاصی محدود نباشد تا به شرایط مختلفی قابلیت دلالت داشته باشد. بنابراین داستان فرازمان-فرامکان روایت می شود. یا حتی ممکن است داستان در گذشته ای یا آینده ای خیالی باشد بدون آنکه به تاریخ دقیق و واقعی اشاره بکند اما مشخص باشد که زمان داستان در کل نسبت به زمان زیست خواننده عقبتر یا جلوتر هست اما چه قدرش مشخص نباشد.
  • 1397/03/11 - 02:13 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    سلام من یه سوال داشتم . میشه توی رمان مثلا شخصیت اصلی بمیره و یه شخصیت اصلی دیگه بیاریم توی داستان؟
    یه سوال دیگه.میشه هویت اصلی شخصیت اصلی رو اول کار فاش نکنیم و بعدا خصوصیت اصلیشو بیاریم توی داستان؟
    ممنون از مطالب خوبتون
    پاسخ:
    سلام
    شدنش که میشه. اما نویسنده باید خیلی حواسش جمع باشه. چون اگه مخاطب به یک همذات پنداری با شخصیت اصلی اول برسه، خارج شدن اون از خط داستان می تونه خواننده رو دلزده بکنه و دیگه فرصت چندانی برای همراه شدن خواننده با شخصیت اصلی دوم نباشه. مخصوصا اگه رمان شخصیت محور باشه و نه طرح محور. یعنی شخصیت در اون رمان اولویت بیشتری به طرح و حرکت طرح داشته باشه. منطق این قضیه (حذف شخصیت اصلی) هم باید حتما روشن باشه.
    در پاسخ به سوال دوم شما، مخفی کردن اطلاعات در داستان باید با منطق صورت بگیره یعنی اینطور نباشه که راوی بتونه و باید بگه، اما نگه! کار سختی هست. افشای مرحله به مرحله اطلاعات درباره شخصیت یا هر چیزی باید حساب شده صورت بگیره.
    موفق باشی
  • 1397/02/31 - 03:53 ق.ظ
    امتیاز: 0 0
    سلام
    ببخشید یه سوال من ایده های زیاد و متنوع دارم و دوست دارم همشون رو بنویسم و همین باعث شده موقع نوشتن بخوام وارد یه داستان با ایده و ژانر متفاوت بشم برای همین خیلی سخت میتونم داستان رو تموم کنم
    میشه یه کمکی بهم راجب این موضوع بکنید؟واقعا برام سخته انتخاب یکی از ایده هام
    پاسخ:
    سلام
    اول اینکه باید صبور باشی. خیلی ها می گویند درس اول نویسندگی (و شاید هر کار دیگری) صبوری هست.
    نکته بعد اینکه حتما یک طرح کلی برای خودت بنویس و تمرین کن به این طرح کلی پایبند باشی.
    این طرح کلی شامل ابتدا-میانه-پایان خواهد بود. اگر بتوانی این کلیت را همان ابتدا ترسیم کنی و به آن پایبند باشی میتوانی کار رو به پایان برسونی بدون آنکه به خاطر هجوم ایده ها مدام مسیر رو تغییر بدی.
    نکته ی سوم هم اینکه یک دفتر یادداشت برای ایده هایت اختصاص بده.
    وقتی که داری روی یک رمان کار می کنی و یکهو یک ایده ی تازه به ذهنت میرسه که فکر میکنی تو رو از مسیر خارج میکنه این ایده رو توی اون دفتر بنویس. در حد چند خط. اجازه نده بیشتر از این تو رو به خودش مشغول بکنه. بعد خیلی سریع برگرد سر کار اصلی و رمان رو توی همون مسیر قبلی ادامه بده. اینطوری خیالت راحت هست که ایده هات فراموش نمیشن و توی کارهای جدید می تونی از اونها استفاده کنی یا هر کدوم تبدیل به یک رمان بشه. اگر بدونی ایده ها یک جایی ثبت شده اند خیالت راحت خواهد بود و تلاش نمی کنی به هر قیمتی همه ایده ها را یکجا استفاده کنی.
    با آرزوی موفقیت
  • 1397/02/12 - 03:53 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    سلام خسته نباشید
    من شروع به نوشتن رمانی با ژانر ارام وعاشقانه کردم
    در رابطه با انتقال حس به خواننده استعداد خوبی دارم اما توی مکالمه نه
    میخواستم راجب این کمکم کنین و در اخر برای ورورد شخصیت اصلی مرد به داستان نیاز به ایده دارم
    پاسخ:
    سلام
    مرسی
    اگر منظورتان از مکالمه، دیالوگ های بین شخصیت ها هست، برای مسلط شدن در این قضیه هم می توانید دیالوگ های قوی در رمان های خوب را مطالعه بکنید و هم سری به کتاب های آموزشی داستان نویسی بزنید. اما علی الحساب چند نکته درباره نوشتن دیالوگ خوب:
    1- دیالوگ بین شخصیت ها لزومی ندارد عین واقعیت باشد. در گفتگوهای واقعی کلی حرفهای تکراری و پیش پا افتاده و بدون ظرفیت دراماتیک گفته می شود. فقط باید جایی از دیالوگ استفاده کرد که جز دیالوگ چاره ای نیست.
    مثل این گفتگو:
    سینا گفت: سلام.
    مادرش جواب داد: علیک السلام.
    سینا گفت: مادر جان خوبی؟
    مادر گفت: خوبم تو چه طوری؟
    ---
    خب تمامی این گفتگوها را می شود در یک جمله خلاصه و روایت کرد:
    سینا با مادرش احوالپرسی کرد.

    2- بهتر است گفتگو به صورت بیرونی یا درونی دارای جدال و کشمکش باشد. یعنی شخصیت ها همدیگر را وادار به کنش کنند. در داستان معمولا جواب عبارتی مثل "چه طوری؟" ، "خوبم" نیست. چیزی است که توجه مخاطب را به خودش جلب کند. مثل نمونه های زیر:
    - چه طوری؟
    1- هزار بار گفتم جورابات رو هر گوشه از این خونه پرت نکن. این هزار و یک بار.
    2- چی شده حال مادرت رو می پرسی؟ نکنه باز پول تو جیبی میخوای.
    3- مگه برات مهمه.
    4- ...
    همانطور که می بینید در چنین شرایطی دیالوگها بسیار جذاب خواهد بود و نظر خوانندگان را به خود جلب خواهد کرد.

    3- بهتر است تا آنجا که می توانیم گفتگو را شرح ندهیم و توصیف نکنیم، مثلا با عباراتی نظیر:
    حمید لبهاش رو جوبید و گفت: ...
    با صدای بلند فریاد زدم که: ...
    با لحن سرزنشگری زیر گوشم گفت: ...
    باید طوری دیالوگ ها را بنویسیم که حالت گوینده در خود جملاتی که می گوید القا شود. بنابراین باید کلمات را به دقت انتخاب کنیم. مثل تفاوت هایی که در عبارت های "بفرما، بتمرگ، بشین" وجود دارد. هر سه ی این عبارت ها از مخاطب می خواهد که بنشیند. یکی با احترام و ادب. دیگر با تحکم و بی ادبانه و سومی تقریبا خنثی.

    4- دیالوگ بیشتر برای شخصیت پردازی و پیشبرد داستان هست. بهتر است از دادن اطلاعات زیاد در طی گفتگو خودداری کنیم و اطلاعات را به صورت مستقل به خواننده انتقال بدهیم. لزومی ندارد شخصیت ها در حین گفتگو از اتفاقات گذشته بگویند و درباره ی آدم ها و اشیا کلی اطلاعات بدهند.

    5- در دیالوگ ها نبایدبرای انتقال برخی اطلاعات به خوانندگان، شخصیت ها راجع به چیزهایی حرف بزنند که خودشان از آنها آگاه هستند. مثلا گفتگوی زیر:
    علی گفت: رضا جون، فردا جمعه است، اداره هم تعطیله، تو هم که کارمند اداره برق هستی قرار نیست سر کار بری. یه قرار بگذاریم بریم کوه؟
    معلوم هست که تاکید نویسنده به کارمندی یکی از شخصیت ها صرفا برای این هست که مخاطب از شغل وی آگاه شود. در حالی که نیازی نیست به این مسئله اشاره شود.

    6- دیالوگ ها باید حدالمقدور موجز و کوتاه باشند و درونیات شخصیت را افشا بکنند. حس و حال شخصیت را در یک موقعیت خاص انتقال بدهند و باعث پیشبرد داستان رو به جلو شوند.

    امیدوارم این نکات مفید باشند.
    درباره ی ورود یک شخصیت هم بستگی به پیشینه ی داستان دارد و نمی شود همینطور نظر داد.
    موفق باشید
  • 1396/11/16 - 03:20 ق.ظ
    امتیاز: 3 0
    سلام
    یکی از روش هایی که من برای افزایش صفحات یا حجیم شدن میخوام انجام بدم توصیف بیش از حد جزئیات در برخی از قسمت های رمانمه .مثلا به جای اینکه بگم از خیابانی می گذشت میام کل خیابون رو توصیف می کنم در این رابطه توضیحی دارید.
    پاسخ:
    سلام
    توصیف یک تصویر ایستا هست. یعنی حرکتی توی اون نیست. اما خوانندگان رمان دوست دارند که رمان به جلو حرکت بکنه. توصیف بیش از حد رمان رو کند می کنه. توصیف باید به اندازه ای که ضرورت داره بشه وگرنه بیش از اون مفید نیست و خواننده رو خسته می کنه.
  • 1396/11/13 - 11:21 ب.ظ
    امتیاز: 1 0
    با سلام من دارم روی یه رمان تاریخی ولی تاحدودی فانتزی کار می کنم و مطمئنم نظیرش نوشته نشده ولی فقط توی نوشتن لحن بیان ها و انتخاب زبان نوشتاری خیلی شک دارم هدف های بزرگی دارم این کتاب می تونه آینده ی منو خانوادم باشه ولب نمی دونم از کی کمک بگیرم کسی هست معرفی کنید؟
    پاسخ:
    سلام
    این خیلی خوبه.
    من پیشنهاد می کنم حتما به اندازه کافی مطالعه کن. مخصوصا کتاب نویسنده های ایرانی که نثر خوبی دارند رو مطالعه کن تا با زبان داستانی به اندازه کافی آشنا بشی. فقط با مطالعه میشه زوایای نثر مسلط شد. با تکرار و تمرین می تونی قلمت رو قوی کنی. بهترین کمک مطالعه و مشق کردن هست.
  • 1396/11/07 - 10:29 ب.ظ
    امتیاز: 1 1
    اگر یک داستان زیبا داشته باشیم ولی اگر مجبور باشیم یک داستان 100صفحه برای مقدمه بنویستیم که در یک جلد بیاید به نظر شما این خوب است؟ لطفا نظر بدهید.
    پاسخ:
    سلام
    متوجه منظورتان نشدم
    اگر نیاز به مقدمه چینی و دادن اطلاعات بیشتری باشد طبیعتا باید در رمان بیاید در غیر این صورت ضرورتی ندارد. منظور من از مقدمه چینی مثلا پیش زمینه اتفاقات و گذشته شخصیت هست.
  • 1396/10/24 - 06:01 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    سلام امیدوارم خوب باشید میشه من با ایمیل با شما صحبت کنم
    در رابطه با کتابم ؟؟؟؟؟
    پاسخ:
    سلام
    بله می تونید ایمیل بزنید. من هر موقع فرصت کافی داشته باشم به ایمیل ها جواب می دهم.
  • 1396/10/19 - 12:57 ق.ظ
    امتیاز: 1 1
    سلام خسته نباشید کانال خیلی عالیه و مطالب بسیار مفید و آموزنده است و خیلی به دردم خوردند از شما ممنون که انقدر زحمت میکشید و وقت می گذارید از شما می خوام که مطالبی راجع به خانوم جی کی رولینگ قرار بدید و اینکه سبک نویسندگی من دوست دارم که رمانی مثل رمان های بنویسم
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم از لطفتان
    مرسی که کانال و سایت را همراهی می کنید
    سعی می کنم درباره موضوعی که خواستید هم مطلبی منتشر بکنم
    موفق باشید
  • 1396/10/14 - 03:45 ب.ظ
    امتیاز: 0 0
    سلام و عرض ادب خدمت نویسنده محترم واقعا نهایت تشکر رو ازتون دارم بابت این اطلاعاتی که در اختیار ما گذاشتید . من در حال حاضر آماده شروع یک رمان تخیلی حقیقی هستم که سرگذشت زندگی خودم هست به اسم هبوط ستاره . اما نمیدونم واقعا امکان اینکه من یک رمان تخیلی حقیقی خوب بنویسم هست یا نه چه نکاتی رو باید رعایت کنم ؟
    پاسخ:
    سلام
    ممنونم از لطفتون
    متوجه منظورتون از رمان "تخیلی حقیقی" نشدم. این ترکیب کمی متناقض هست.
    لازم بود بیشتر توضیح بدهید
    اما پیشنهاد می کنم کتاب هایی که در ژانر کتاب شما و نزدیک به موضوع رمان شما هستند مطالعه بکنید می تونه کمک خوبی باشه
  • 1396/10/11 - 10:08 ق.ظ
    امتیاز: 0 0
    سلام
    ممنون بابت مطالب مفیدتون. لطفا برام رمان هایی که براساس زندگی واقعی نوشته شده معرفی کنید. من یک سری خاطره دارم که در حال تبدیلشون به داستانم و به مطالعه در این زمینه نیاز دارم.
    میخوام مشخص باشه که براساس تجربیات هست.. مثل خاطره گویی..
    پاسخ:
    سلام
    الان حضور ذهنی درباره اینکه چه رمانی درست منطبق بر واقعیت بوده ندارم. چون رئالیستی ترین رمان ها از فیلتر ذهن نویسنده می گذرن و تخیل در شکل دادن اونها نقش داره.
    نکته ی بعدی هم اینکه اگر بخواهیم واقعیات و تجربیات شخصی رو طوری بنویسیم که به شکل یک گزارش از زندگی در بیاد دیگه رمان نمیشه. در بهترین حالت میشه زندگی نامه.
  • 1396/08/26 - 02:55 ب.ظ
    امتیاز: 2 0
    سلام ، اگه میشه یکم از بحث نوشتن دور شم ، در رابطه با مطالعه سوال دارم . مطمعنا قدم اول و مهم نوشتن مطالعه کردنه .من یه زمانی خیلی کتاب میخوندم ولی جدیدا تا شروع میکنم به خوندن کتاب یا حوصلم سر میره یا از خوندنش خسته میشم ، حالا فرقی نمیکنه داستانش جالب باشه یا نه ، ب نظرتون واسه جلوگیری از تنبلیم تو کتاب خوندن چیکار کنم ؟
    پاسخ:
    سلام
    ممکنه موقتی باشه و به خاطر شرایط روحیت توی یک دوره خاص مقطعی.
    گاهی وقتا پیش میاد که شور و شوق یک چیز توی ما فروکش می کنه.
    به نظرم چندتا کتاب جالب و مهیج رو توی برنامه مطالعه ات قرار بده و شروع کار رو با آنها پیش ببر.
    مثلا کتاب های طنز یا پلیسی چیزی که از همان اول برات جذاب و گیرا باشه و ...
    زیاد هم سخت نگیر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد