X
تبلیغات
رایتل

آموزش رمان نویسی | خانه رمان

مقالات, اخبار و آموزش رمان نویسی

خانه رمان

بخش پرسش و پاسخ

پرسش و پاسخ

این صفحه از سایت اختصاص به سوالات خوانندگان در زمینه ی رمان نویسی دارد. سعی خواهم کرد تا آنجا که در توانم باشد و حرفی برای گفتن داشته باشم جواب سوالات را بدهم. دوستان می توانند در این صفحه تجربیات شان را به دیگران انتقال بدهند و اگر آنها هم جوابی داشتند برای سوال کننده بنویسند.

بخش پرسش و پاسخ
نظرات (4)
1396/06/15 ساعت 03:40 ب.ظ
سلام
ممنون از وقت و انرژی که برای راهنمایی نویسندگان اختصاص می دهید
موفق باشید
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام ممنونم از لطفتون زنده باشید
1396/06/15 ساعت 11:36 ب.ظ
سلام خسته نباشین اگه ممکنه در مورد مضمون به عنوان یکی از عناصر داستان توضیحاتی بدین ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنونم
شاید بهتر باشد مضمون را نه به عنوان یک عنصر در داستان بلکه به عنوان روح و فکر کلی حاکم بر آن در نظر بگیریم. یعنی چیزی که از نقطه ی شروع تا پایان داستان را در بر می گیرد و کلیت داستان در نهایت انتقال دهنده آن هست. مثلا مضامین تولد، مرگ، عشق، فقر، حسادت، تکبر، بی عدالتی اجتماعی و بحران محیط زیست، زندگی تکنولوژی زده، و ...
مضمون مسئله ی اساسی و محوری داستان هست و نویسنده دیدگاهش را در مورد آن به خواننده القا می کند. مثلا نویسنده در طول یک رمان 400 صفحه ای با به حرکت در آوردن شخصیت ها و نشان دادن شرایط اجتماعی و مسائلی که شخصیت ها با آن دست به گریبانند دیدگاه خاصی را در باره ی بی عدالتی اجتماعی و ویژه خواری یک عده نشان می دهد. ریشه های آن را بررسی می کند و در نهایت نقطه ی پایانی رمان جایی هست که نویسنده دیدگاه خاصش را درباره ی مضمون سامان می دهد.
بنابراین خیلی مهم است که نویسنده نسبت به مضمون داستان کوتاه یا رمانش خودآگاهی داشته باشد و با آگاهی تمام سایر عناصر را در جهت پروراندن مضونش به خدمت بگیرد.
بهترین شیوه ی پرداخت مضمون شیوه ی غیرمستقیم هست. یعنی نویسنده از طریق شخصیت ها، اعمال آنها و گفتار و رفتار آنها دیدگاهش را درباره ی مضمون القا بکند. پرداخت هر چه غیرمستقیم تر باشد اثر از شعارزدگی و فلسفه بافی های خسته کننده دور می شود و بهتر به جان خواننده می نشیند.
موفق باشید
1396/06/17 ساعت 02:39 ب.ظ
سلام، من دوتا مشگل دارم،یکی انتخاب اسم واسه رمانم،یکی اینکه من رمان های زیادی شروع کردم اما همه رو نیمه کاره تموم کردم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
1. یک اسم خوب برای رمان می تواند دارای ویژگی های زیر باشد: تازه باشد/ اشاره ای غیر مستقیم باشد به کلیت رمان و مضمون و موضوع محوری آن بدون اینکه همه چیز را لو بدهد/ گاهی وقت ها هم نویسندگان اسمی انتخاب می کنند که هیچ ارتباطی به رمان ندارد و یا حداقل اینکه ارتباط اسم با رمان حتی بعد از اتمام خواندن هم به درستی برای خواننده آشکار نمی شود. بهتر است قبل از نوشتن و اتمام رمان خودتان را درگیر انتخاب اسم نکنید. چون ممکن هست باعث عدم پیشروی شما در نوشتن رمان شود. می توانید با یک اسم موقت کار را پیش ببرید. به احتمال زیاد بعد از پایان رمان و کمی فاصله گرفتن از آن چیزهایی در ذهن تان خودی نشان خواهند داد. اگر انتخاب اسم برای تان خیلی سخت بود بهتر است چیزهای دیگر کمک بگیرید. از ترانه هایی که شنیده اید یا شعرهایی که خوانده اید. گاهی یک عبارت دو کلمه ای با معنی می تواند به کار رمان تان بیاید. حتی بعد از اتمام رمان خودتان می توانید بروید به سراغ بخش های حیاتی کتاب بروید و ببینید که از میان دیالوگ ها و افکار شخصیت ها چه چیزی دستتان را می گیرد. می توانید پیرامون مضمون اصلی رمان تان طوفان فکری بکنید و هر چیزی که به ذهن تان رسید روی کاغذ بیاورید و بعد با حذف موارد کمتر تاثیر گذار در نهایت به بهترین گزینه برسید. مثلا رمان من درباره ی عشق هست. عشقی که باعث می شود شخصیت ما همه چیزش را از دست بدهد و به معشوقش هم نرسد. حالا من راجع به این مضمون عشق و موضوع عشقی که عاشق را نابود می کند و اینکه عشق نابودگر هست و نه سازنده طوفان فکری می کند و این عبارات به ذهنم جاری می شود:
ویرانه ای در جان
طوفان عشق
سیلاب عشق
عشق ویرانگر
غریق
عبور از گردباد
فریاد در گردباد
رویای طوفان زده
مسافر آتش
گدازه های چشم
و ...
شاید در مدت یک ساعت ده ها عنوان دیگر به فکر من خطور بکند. خوب یا بد، ضعیف یا قوی، باربط یا بی ربط، چرت و پرت یا شاهکار. تنها کاری که باید بکنیم این هست که فقط در پیرامون مضمون و موضوع رمان فکر بکنیم. حتما باید در ذهن مان تصویر سازی بکنیم. برای من عشق شبیه یک رودخانه طغیانگر یا یک آتش فشان فعال شده یا یک گردباد سهمگین بود که به جان و روح و روان شخصیت ام هجوم آورده است. حتما باید خیال بکنیم و تصویر ذهنی بسازیم. هر چه به ذهنمان رسید روی کاغذ می آوریم و بعد می نشینیم با حذف موارد ضعیف شروع می کنیم. بعد از حذف ها شاید به 3-4 عنوان خوب و حتی ناب و تازه برسیم. آن وقت باز از موردی که نسبت به دیگران ضعیف هست شروع به حذف می کنیم تا به انتخاب نهایی برسیم.
سعی کنید چند مورد آخر را جایی برای خودتان یادداشت بکنید تا در صورتی که نیاز بود باز از آنها کمک بگیرید.
2. اما درباره ی نیمه کاره تمام کردن رمان اگر مشکلتان کمال گرایی و تلاش برای به دست آوردن بهترین نتیجه است:
تنها راه ادامه دادن طرح ها و رسیدن به یک کتاب کامل این هست که انتظاراتتان را از خودتان و از نتیجه ی کارتان به شدت پایین بیاورید. یعنی بپذیرید که قرار نیست در چند کتاب اولی که می نویسید و تمام می کنید، کتاب شاهکار و عالی و خوب که هیچ، حتی قرار نیست یک کار متوسط هم تمام بکنید. شما فقط باید بنویسید حتی اگر نتیجه ی کار ضعیف باشد. فقط باید بنویسید و تمام کردن و به پایان رساندن یک کتاب را تمرین بکنید. بعد از دو-سه کار هم تجربه ی تان بیشتر شده و هم از تله و دام کمال گرایی بیرون آمده اید. لازمه ی پیشرفت در زمینه ی نویسندگی این هست که هربار یک قدم جلو بروید. نه اینکه فکر بکنید نتیجه ی همان کار اول باید شاهکار و بی نظیر باشد. این تا حدود زیادی غیرممکن هست و نشدنی. بزرگترین نویسنده ها هم یک-دو جین کار ضعیف و متوسط توی کارنامه ی شان دارند.
بنابراین بدون فکر کردن به خوب یا بد بودن نتیجه ی کار یا نتیجه ی نهایی کتاب فقط کار را با حوصله بنویسید و تمام کنید.
1396/06/17 ساعت 03:25 ب.ظ
سلام خسته نباشید اموزش هاتون بسیار عالی و پر بار بودن
ممنون
من موقع نوشتن دسترسی به واژگانمو از دست میدم
موقعیتی به طور کامل در ذهنم تداعی میشه ولی کلمات روان و دقیق برای بیان اون صحنه ندارم
طوری که بیش از حد کلافه میشم
سر هر جمله من کلی فکر میکنم
تا کلمه های مورد نظرو پیدا کنم
و اینطوری زمان نوشتنم خیلی زیاد طول میکشه وبه جای لذت من کسل میشم
ممکنه منو راهنمایی کنید؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
ممنون از لطفتان. زنده باشید.
1. من نمی دانم دایره واژگانی شما دقیقا چه قدر هست. یعنی چقدر توانسته اید از طریق مطالعه واژه به ذهن تان بسپارید تا در موقعیت مقتضی آنها را به کار ببرید. هر چقدر این دایره ی واژگانی وسیعتر و پرتر باشد به همان میزان می تواند در نوشتن به کار بیاید. با مطالعه ی بیشتر و بیشتر این دایره وسیع تر می شود و شما در هر موقعیتی از داستان و رمان تان می توانید دقیق ترین و مرتبط ترین واژه را برای روایت و توصیف به کار بگیرید.
نکته ی بعد اینکه: شما باید درهر صحنه از رمان تصور روشنی از هدف و خواست شخصیت در آن داشته باشید. یعنی بدانید که در یک صحنه ی خاص از رمان شخصیت به دنبال چه چیزی هست و می خواهد چه چیزی را به دست بیاورد. این چیز لزوما یک چیز فیزیکی نیست. مثلا یک شخصیت در یک صحنه ممکن است به دنبال این باشد که از شخصیت مقابلش احترام یا تحسین یا عشق ببیند یا او را وادار به اقرار به موضوعی بکند یا بخواهد قدرت خودش را به رخ او بکشد یا به او بفهماند که ازش متنفر هست یا از کاری که می کند چندشش می شود یا می خواهد به طرف مقابل بفهماند که افسرده و دلتنگ هست و یا هر چیز دیگری.
برای اینکه بفهمید شخصیت چه چیزی می خواهد باید در ذهن او و در پشت چشم های او قرار بگیرید و کاملا او و موقعیتی که در آن قرار دارد را درک بکنید. هر چه این تصور دقیق تر و عمیق تر باشد شما از سردرگمی در می آیید و راحت تر می نویسید.
و دیگر اینکه باید بدانید که یک صحنه ی خاص قرار است به چه نقطه ای منتهی بشود و چه تاثیری روی خواننده بگذارد. تا نوشته را به همان سمت هدایت بکنید. مثلا در پایان صحنه شخصیت به خواستش می رسد یا نه؟ موفق می شود یا نه؟ شکست می خورد؟ چه تصمیمی می گیرد؟ شخصیت مقابل چه طور؟ یعنی همچنان که خودتان را به جای شخصیت اصلی قرار می دهید باید در ذهن شخصیت مقابل هم قرار بدهید. باید بدانید که شخصیت مقابل هم به چه فکر می کند و دنبال چه چیزی هست و چرا به دنبال آن هست؟
همه ی اینها باعث می شود تصور شما و آگاهی شما از دنیای داستان تان دقیق تر و شفاف تر شود. فقط در این صورت از سردرگمی در می آیید و می فهمید که چه چیزی بنویسید.
و نکته ی آخر هم اینکه تمرین کنید زیاد بر روی جملات وسواس به خرج ندهید. بخشی از نوشتن مربوط به بازنویسی می شود. هر موردی که باعث شود شما ساعت ها با یک جمله کلنجار بروید شما را خسته تر و مایوس تر می کند بهتر است به جای اینکه متوقف شوید حرکت بکنید. بعدا می شود یک کلمه یا جمله یا حتی پاراگراف را هم تغییر داد و ویرایش کرد. اما قبل از هر چیزی باید کلیت کار را شکل بدهید. مثلا کلیت یک صحنه یا بخش یا فصل.
برای دوستان دیگر هم نوشته ام. خدمت شما هم عرض می کنم که، اگر مشکلتان کمال گرایی و تلاش برای به دست آوردن بهترین نتیجه است:
تنها راه ادامه دادن طرح ها و رسیدن به یک کتاب کامل این هست که انتظاراتتان را از خودتان و از نتیجه ی کارتان به شدت پایین بیاورید. یعنی بپذیرید که قرار نیست در چند کتاب اولی که می نویسید و تمام می کنید، کتاب شاهکار و عالی و خوب که هیچ، حتی قرار نیست یک کار متوسط هم تمام بکنید. شما فقط باید بنویسید حتی اگر نتیجه ی کار ضعیف باشد. فقط باید بنویسید و تمام کردن و به پایان رساندن یک کتاب را تمرین بکنید. بعد از دو-سه کار هم تجربه ی تان بیشتر شده و هم از تله و دام کمال گرایی بیرون آمده اید. لازمه ی پیشرفت در زمینه ی نویسندگی این هست که هربار یک قدم جلو بروید. نه اینکه فکر بکنید نتیجه ی همان کار اول باید شاهکار و بی نظیر باشد. این تا حدود زیادی غیرممکن هست و نشدنی. بزرگترین نویسنده ها هم یک-دو جین کار ضعیف و متوسط توی کارنامه ی شان دارند.
بنابراین بدون فکر کردن به خوب یا بد بودن نتیجه ی کار یا نتیجه ی نهایی کتاب فقط کار را با حوصله بنویسید و تمام کنید.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
تمامی حقوق مطالب سایت متعلق به گردانندگان آن هست
طراحی و اجرا: سایت ستاپ